می گویند: بهار جوانی!

می گفتم: یعنی چه؟

کجا است؟

چیست؟

کیست؟

بهار...

جوانی...

آن سان که تو آمدی،

این سان که عشق آمد.

آن گاه که برق نگاه تو بر من طراویدن گرفت،

این گاه که نشاط زندگی ام را

با جوانه ی مهربانی به من بخشیدی.

پنجره ای رو به گلستان عشق،

به رویم باز شد

و

بهار جوانی ام به من تقدیم شد...

آن گاه که تو آمدی...

آن گاه...