آوای مهر،

طنین زندگی،

سرود شادی،

پیام عطوفت،

و صدای پای لحظه های زندگی ام را آن گاه شنیدم که تو، ناقوس عشق اش را به صدا درآوردی.

جای جای دلم، گوشه ی میخانه ی توست و گوشه ی گوشه ی ذهنم، پ از تصویر میگساری های من و تو.

بی سبب نیست که سرودند:

"به هوش بودم از اوّل که دل به کس نسپارم      شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه، هوشم"

بگذار تا بیشتر بمانم با تو،

نه! بیشتر نه، بلکه تا ابد.

می دانم که می خواهی و می گذاری،

آن گونه که حضرت عشق آفرین مان خواست و می خواهد.

بگذار تا مقابل روی تو بگذرم، دزدیده در شمایل خوب تو بنگرم...

می گذاری!