تبليغاتX
ما آدم ها
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها —— بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل —— تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
ای مهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها —— وی شور تو در سرها، وی سرّ تو در جانها
تا عهد تو در بستم، عهد همه بشکستم —— بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن —— کوته نظری باشد، رفتن به گلستانها
آنرا که چنین دردی از پای دراندازد —— باید که فروشوید دست از همه درمانها
گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید —— چون عشق حرم باشد، سهل ست بیابانها
هر تیر که در کیش ست، گر بر دل ریش آید —— ما نیز یکی باشیم از جمله قربانها
هر کو نظری دارد،با یار کمان ابرو —— باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش —— میگویم و بعد از من گویند به دورانها


ای مه و مهر روز و شب آینه دار حُسن تو.... حُسن،جمال خویش را در تو نگاه می کند

آفتاب تابان قلب من...بهترینم....باز هم سالگرد پیوند عاشقانه مان فرا رسیده...خداوند عشق و مهربانی را شکرگذارم برای هدیه جاودانی و موهبتی با شکوه که در دل من و تو نهاد...بدان که زندگی را در کنار تو و عشق جاودان مان می ستایم و تا ابد در کنار تو می مانم...همیشه دوستت دارم...همیشه....

من آن عاشق ترین پروانه هستم....که عهدی بر سر جان با تو بستم
تو آن شمع خرامان سوز هستی...که چون آتش به جان من نشستی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 19:58  توسط بهشید و رضا  | 

آمد بهار خرم آمد نگار ما /  چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان، زو منورست /  تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی /  ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما
پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش / در بیشه جهان ز برای شکار ما
دریا به جوش از تو که بی‌مثل گوهری /  کهسار در خروش که ای یار غار ما
در روز بزم ساقی دریاعطای ما /  در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما
چونی در این غریبی و چونی در این سفر /  برخیز تا رویم به سوی دیار ما
ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیست  / ما را کشان کنید سوی جویبار ما
سوی پری رخی که بر آن چشم‌ها نشست / آرام عقل مست و دل بی‌قرار ما
شد ماه در گدازش سوداش همچو ما /  شد آفتاب از رخ او یادگار ما
ای رونق صباح و صبوح ظریف ما /  وی دولت پیاپی بیش از شمار ما
جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زود  / درکش به روی چون قمر شهریار ما
این نیم کاره ماند و دل من ز کار شد  / کار او کند که هست خداوندگار ما

**********

ای همیشه خوب
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده ها ت
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک

 

7 آذر ماه، سالروز میلادت را با گلهای رز، شمع، هدیه، کیک و غذایی که می دانم دوست داری، با هم و در کنار هم عاشقانه ی عاشقانه جشن می گیریم...
از خداوند مهربان سپاسگزارم که مهربان ترین، دوست داشتنی ترین و بزرگوارترین وجود دنیا را برای من آفرید...و عشقی جاودان و زیبا را به ما عطا کرد...


شادی، سلامتی و سربلندیت آرزوی من است عزیزترینم...


"تولدت مبارک"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آذر1389ساعت 18:21  توسط بهشید و رضا  | 

سرسبزترین بهار، تقدیم تو باد

آوای خوش هزار، تقدیم تو باد

 

گویند: لحظه ای است روییدن عشق

آن لحظه، هزار بار تقدیم تو باد

 

تقدیم به توِ، که خداوند، آرامش مرا در وجود بی بدیل و مهربان تو قرار داد...

"سالروز خجسته تولدت مبارک"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آبان1389ساعت 18:38  توسط بهشید و رضا  |